خرید بک لینک
گاهی نیاز است برای بلعیدن هر آنچه من است. گاهی برای قی کردن هر آنچه تویی. گاهی نیاز است آینهها را بشکنی. گاهی پنجرهها کوچک است برای پرتاب شدن به حجم غبارگرفتهی این حس شوم، برای درآمیختن با این نکبت بیپایان. گاهی نیاز است فریاد بزنی. گاهی نیاز است

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1396 ساعت: 3:24

سقف آسمان کوتاه... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> دریافت

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 12:20

زمستان بود. شاخههای عریان درختان پارک، غروب دلگیر خورشید را چند تکه کرده بودند. قارقار کلاغها از نگاه خستهی رهگذران عبور میکرد و تا آنسوی سرمای سوزان خیابان ادامه داشت. سرما و خستگی و ناامیدی مانند سگانی ولگرد به جانش افتاده بودند و ایستادن و راه رفتن را برایش دشوار کرده بودند. خودش را به دست نیمکت سرد و از یاد رفتهی گوشهی پارک سپرد تا بلکه خستگی چندین ساعتهاش را با آن قسمت کند. دستانش را

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 12:20

وقتی وبلاگ برای از تو نوشتن مرا کم است

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 12:20

باشد، مرا غروب باش ای طلوعِ دلانگیزِ دیگران

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 12:20

فریبت میدهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را بر

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 12:20

برف آرام و بینجوا شروع به باریدن کرده است. سکوتی مرگاندود از خیابانهای شهر بالا میرود و شهر را از خود پر میکند. بوی شب همه جا پیچیده و چراغها یک به یک روشن میشوند. درشکهچی آرام و صبور از مقصد میپرسد. نگاهی به اطراف میاندازم و با صدایی که به سختی از گلو خارج میشود میگویم: هر جا که اینجا نباشد.


خیابان دور میشود...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 12:20

شب تب داشت، داشت بیپرده پرده سیاه آه را روی بوی خیس گیس انبوه اندوه تنهاییهایِ های هایش پهن میکرد.

شب بود

سرد بود

غم بود...

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 12:20

دیشب خوابی در ژانر تخمی- تخیلی دیدم. خواب حول محور این بیت بود: "بی همگان به سر شود بی تو بسر نمیشود داغ تو دارد این دلم جای دگر نمیشود". نمیدانم به چه دلیل زنعمویمان این بیت را زده بود زیر آواز، و چه خوب هم میخواند. به سبک تصنیف حضرت ناظری، که من چهار گوشهی دنیا را گشتم اما مثل این تصنیف نیافتم، میخواند. من هم با صدای بلند در حال همراهی بودم که دیدم خود ناظری با همان سبیل خفنش جلویم نشسته

برچسب: نویسنده: بهراد بختیاری تاريخ: جمعه 21 مهر 1396 ساعت: 12:20

صفحه بندی